امکان سنجی و نیاز به مقاومت بدون خشونت در برابر طالبان

طرح از مسعود حسن‌زاده
طرح از مسعود حسن‌زاده

دکتر عمر صدر

برگردان علی سجاد مولایی  

بخش سوم

حکومت طالبان یک عصر تاریک در تاریخ افغانستان است. طالبان پس از شکست اولیه‌شان دوباره بعد از ۲۰ سال بر افغانستان حاکم گشته‌ و یک رژیم توتالیتر را با خود آورده‌اند. شکست پروسه صلح، ورشکستگی دولت، فاجعه انسانی، محرومیت مردم از حقوق اولیه و افزایش بی‌سابقه بی عدالتی قومی و فرهنگی از تبعات قدرت‌گیری مجدد طالبان است. با وجود بیست و هفت سال تجربه زندگی با طالبان، سوء تفاهمات زیادی در مورد این گروه وجود دارد. این نکته مهم را باید به یاد داشته باشیم که طالبان مثل سایر دولت‌های اقتدارگرا نیستند. رژیم طالبان نه تک حزبی است نه هم سلطنت سنتی و  یا دیکتاتور نظامی؛ بل یک رژیم توتالیتر مطلق مذهبی-قبیله‌ای است.

بلافاصله پس تصرف کابل در ۲۴ اسد/مرداد ۱۴۰۰، طالبان با مقاومت مدنی و خشونت پرهیز فعالان حقوق بشر، زنان و کارمند دولتی روبرو شدند که من آن‌را در جای دیگر به عنوان جنبش پایدار، پراکنده و خود جوش توصیف کرده‌ام. یکی دیگر از الگوی‌های منفعلانه، مقاومت بدون خشونت در افغانستان،‌ خروج دسته جمعی شهروندان غیر طالب از کشور است، این الگو در دوره‌ی حکومت اولیه طالبان در سال ۱۳۷۵ نیز عملی شده بود و حالا دوباره تکرار می‌شود. در جریان هشت ماه گذشته بیش از میلیون‌ها تن از کشور خارج شده‌اند و با سفت و سخت‌تر شدن حکومت طالبان، بسیاری دیگر نیز فرار خواهند کرد. اما بر خلاف دهه‌ی ۱۳۷۰، مقاومت در مقابل طالبان محدود به خروج منفعلانه‌ای شهروندان غیر طالب از افغانستان نمانده است.

با این حال، یک جنبش بلند مدت بدون خشونت، نباید تسلیم‌پذیر، پراکنده و خودجوش باشد. در واقع، کسانی که داعیه‌دار مقاومت بدون خشونت علیه طالبان هستند، باید درک ساده لوحانه از مقاومت منفعل را رها کنند و به جای آن «سرپیچی سیاسی» به عنوان یک رویکرد را اتخاذ کنند. در زیر به ویژگی های نافرمانی مدنی به عنوان مقاومت مدنی یا مقاومت بدون خشونت می پردازم.

نخست، مقاومت بدون خشونت فراخوانی برای اطاعت و انفعال نیست. این یک کنشگری مستمر است که مستلزم بسیج توده‌ها می‌باشد. بر خلاف کنش منفعلانه بدون خشونت، مقاومت غیرخشونت‌آمیز سرپیچی است و جایی برای تسلیم باقی نمی‌گذارد. این همان چیزی است که رابرت هلوی «سرپیچی سیاسی» می‌نامد. بنابراین اقدام غیرخشونت آمیز باید به معنی جلوگیری از اطاعت از طالبان باشد.

دوم، در حالی که مقاومت بدون خشونت‌ مستلزم عدم همکاری با رژیم خودکامه یا تمامیت‌خواه است، ایدئولوگ‌های سکولار[۱] طالبان پیوسته همکاری با رژیم را پیشنهاد و توصیه می‌کنند. مقاومت عاری از خشونت حتا اجازه پذیرش رژیم را نمی‌دهد. بل هدفش سرنگونی و تجزیه آن است.

همکاری با یک رژیم تمامیت‌خواه مانند طالبان برخلاف سرپیچی سیاسی، زمینه را برای اطاعت از طالبان ایجاد می‌کند. اطاعت به نوبه خود پایداری حکومت توتالیتر را تسهیل می‌کند و به تبدیل شهروندان به افراد مطیع و جدا از هم کمک می‌کند که اعتماد به نفس و جرات اعتراض را از دست می‌دهند. از نظر تاریخی – خواه استعمار یا آپارتاید بوده یا نژادپرستی – هدف مقاومت بدون خشونت سرنگونی نظم هژمونیک و گفتمانی این رژیم‌ها بوده است. همین امر در مورد مقاومت غیرخشونت آمیز علیه رژیم طالبان نیز صادق است. مقاومت بدون خشونت یا مقاومت مدنی فراتر از سازماندهی کردن، باید یک جایگزین قابل قبول برای ایدئولوژی و زیرساخت‌های نهادی طالبانیسم ارائه کند. به عبارت دیگر و به قول گرامشی، مقاومت بدون خشونت باید گفتمان ضد هژمونیک مبتنی بر کثرت گرایی فرهنگی و تاریخ غنی سرزمین ما را تولید و بیان کند.

سوم، مقاومت بدون خشونت اکنون باید از مرحله اولیه مقاومت پراکنده و خودجوش فراتر برود ودر عوض، باید رویکرد راهبردی‌تری اتخاذ کند که به سؤالات کلیدی مانند مسایل چون تهدیدات طالبان، کارآمدی ابزارهای مختلف مقاومت غیرخشونت آمیز، و این‌که آیا و چه زمانی باید با طالبان مذاکره کرد، پاسخ بدهد. جین شارپ، دانشمند علوم سیاسی که تاثیر زیادی بر جنبش‌های بدون خشونت داشته است، هشدار آگاهانه به دموکرات‌‌ها در مورد چشم انداز مذاکرات با دیکتاتورها می‌دهد. او استدلال می‌کند که وقتی خطرات مسائل بسیار بالا است یا عدم تقارن قدرت بین دموکرات‌ها و دیکتاتورها وجود دارد، مذاکرات می تواند دامی باشد که دموکرات‌ها باید مراقب آن باشند. او استدلال می‌کند که «توقف مقاومت به ندرت باعث کاهش سرکوب می شود…برای تغییر در منازعاتی که در آن مسائل اساسی در خطر است، مقاومت ضروری است نه مذاکره. مساله ما با ما طالبان هم فرهنگی و هم سیاسی است. از این رو، هر دو شکل فرهنگی و سیاسی پرهیز از خشونت حیاتی هستند. از سوی دیگر، با توجه به این‌که مردم افغانستان از بحران اقتصادی رنج می‌برند، اقدامات اقتصادی غیرخشونت آمیز – مانند اعتصاب، تحریم و اعتصاب غذا – ممکن است مؤثر واقع نشوند. به طور مشابه، اعتصابات دولتی و تحریم خدمات ملکی ممکن است کارساز نباشند، زیرا طالبان به راحتی می توانند معترضان را با افراد وفاداررخود در ادارات دولتی جایگزین کنند. با این حساب، رویکرد مؤثر مقاومت، رویکردی است که ضعف رژیم توتالیتر را هدف گرفته و نقاط قوت مردم را شناسایی می‌کند.

چهارم، مأموریت یک جنبش سرپیچی سیاسی به فروپاشی رژیم توتالیتر ختم نمی شود. بل، استراتژی نافرمانی سیاسی باید تا برقراری مجدد نظم دموکراتیک ادامه داشته باشد. این را نمی‌توان با ارتقاء نخبگان سیاسی فاسد در رهبری یا حرکت به سمت یک دستور کار نخبه محور انجام داد. از آنجایی که یک رژیم توتالیتر مستقیماً به نهادهای مستقل جامعه حمله می‌کند، نافرمانی سیاسی در افغانستان باید نهادهای مدنی را احیا و ایجاد کند تا جامعه را برای ایستادگی در برابر رژیم توتالیتر آماده کند. این باعث افزایش توانایی مردم برای مقاومت طولانی‌تر در برابر رژیم می‌شود.

پنجم، مقاومت بدون خشونت یک مشق نفس‌گیر است. در حالی که هدف آن کاهش رنج است، مقاومت به خودی خود هزینه های زیادی دارد. مبارزه برای رهایی و فروپاشی یک دولت توتالیتر شامل پذیرفتن درد، رنج و خطر است. با این حال، مقاومت باید از هر نوع نفرت پرهیز کند. عدم خشونت، مبارزه با نفرت بدون تنفر است. از این رو، هدف نهایی عدم خشونت اجتناب از رنج نیست، بل جلوگیری از نفرت، به ویژه نفرت قومی یا نژادی است. بنابراین، مقاومت مدنی یا مقاومت بدون خشونت در برابر طالبان نمی‌تواند احساساتی باشد و هرگونه تحقیر یا حمله شخصی را نمی‌توان مجاز دانست.

برای افغانستان، مقاومت به طور عام، و مقاومت غیرخشونت آمیز به طور خاص، باید به عنوان عملی برای حفظ آزادی‌های اساسی، آرمان‌های دموکراتیک، و به رسمیت شناختن تنوع در افغانستان عمل کند و نباید از بیان عقاید خود و تلاش برای تبدیل آن‌ها به هنجار تردید کند. به طور همزمان، مقاومت باید برای مشق فعالانه آنها به جلو گام بردارد. سرپیچی سیاسی چند ماه اخیر نتیجه داشته است. بسیاری از مدافعان و طرفداران طالبان مواضع خود را تغییر داده و اکنون از طالبان انتقاد می‌کنند. این امر ناشی از اعتراضات مداوم، هم در میدان و هم در رسانه‌های اجتماعی است که هزینه حمایت از طالبان را افزایش داده است.

با این وجود، طالبان و ایدئولوگ‌های سکولار آن یک چالش پیچیده را فراراه ما قرار می دهند. این پیچیدگی مانع از رسیدن به هرگونه راه حل آسان و آماده می‌شود و در مقابل نیازمندی به یک رویکرد راهبردی برای بسیج مردم و ایجاد هم افزایی بین اقشار مختلف حوزه دموکراتیک است را افزایش می‌دهد.

 

عمر صدر پژوهشگر سیاست در دانشگاه پتسبرگ امریکا است. وی قبلا استاد علوم سیاسی دانشگاه آمریکایی افغانستان بود. آن‌چه خواندید برگردان مقاله‌ای است که به زبان انگلیسی در مجله منافع ملی منتشر شده است. نسخه انگلیسی آن را از پیوند زیر به دست آورده می‌توانید.

https://nationalinterest.org/feature/nonviolent-resistance-against-taliban-possible-201742

بخش اول و دوم این مقاله را در این جا بخوایند:https://noonweekly.com/%d8%b1%da%98%db%8c%d9%85-%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86%d9%81%da%a9%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86%db%8c%da%a9/

https://noonweekly.com/%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%a8%d8%b4%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d8%ab%d8%a7%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%88%d9%85%d8%aa-%d9%88-%d8%b3%d8%b1/

 

[۱]  مراد نویسنده از ایدئولوگ‌های سکولار همان ناسیونالیست افغان / پشتون است که از نگاه فکری بنیادگرا نیستند اما بنابر تعلقات قومی برای طالبان لابی‌گری می‌کنند. (م)

Zeen is a next generation WordPress theme. It’s powerful, beautifully designed and comes with everything you need to engage your visitors and increase conversions.